سرگذشت

(برگه 3)
شکست عشقی دختر ۲۵ ساله

شکست عشقی دختر ۲۵ ساله

خودم را بعد از شکست عشقی در اتاقم زندانی کردم.

برادر شوهرم مجبورم می کرد لباس خواب بپوشم

برادر شوهرم مجبورم می کرد لباس خواب بپوشم

این زن می گوید: با پیمان که برادر شوهرم بود ازدواج کردم اما او تصاویر زشت و زننده ای از زنان غریبه ای به من نشان می داد و وادارم می کرد تا مانند آن ها رفتار کنم و یا مانند آن ها لباس بپوشم!

سرگذشت زنی که با ازدواج تغییر کرد

سرگذشت زنی که با ازدواج تغییر کرد

این زن می گوید: در نوجوانی دلباخته رمضانعلی بودم به حرف ها و نصیحت های هیچ کس گوش نمی کردم اما زمانی فهمیدم اشتباه کرده ام که دیگر خیلی دیر شده بود.

داستان دختری که دزدیده شد تا مورد تجاوز قرار گیرد

داستان دختری که دزدیده شد تا مورد تجاوز قرار گیرد

این دختر می گوید: روزی جوانی مرا از روی پل عابر دزدید و به خانه‌ای برد و بارها مرا هدف آزار و اذیت قرار داد.

دختر۱۱ ساله اسیر هوس بازی مرد ۳۰ ساله

دختر۱۱ ساله اسیر هوس بازی مرد ۳۰ ساله

این زن با اشاره به اینکه در سن ۱۱ سالگی مرا شوهر دادند، می گوید: من همسر مردی ۳۰ ساله بودم که مدام مرا تنبیه می کرد و اینگونه لذت می برد.

داستان هوس بازی دختر ۱۹ ساله با پسر عکاس

داستان هوس بازی دختر ۱۹ ساله با پسر عکاس

او با اشاره به اینکه چوب عشق خیابانی و هوس بازی های خودم را می‌خوردم، می گوید: مسعود حالا مانند یک دستمال از زندگی خود بیرون انداخته است.

تجاوز به دختر ۲۵ ساله به سبک فیلم های ترسناک

تجاوز به دختر ۲۵ ساله به سبک فیلم های ترسناک

دختر جوان می گوید: او بارها مرا کتک زد و حتی در خانه زندانی و تجاوز می کرد ولی من به امید ازدواج همچنان او را تحمل می کردم.

مرد بازاری: جذابیت مشتری خانم مرا دیوانه کرد

مرد بازاری: جذابیت مشتری خانم مرا دیوانه کرد

این مرد بازاریبا اشاره به اینکه سهیلا یک زن جذاب و مطلقه بود، می گوید: او با ترفندهای مختلف مرا به خانه خود دعوت می کرد.

داستان عشق عاشقی پسر دبیرستانی با زن جوان

داستان عشق عاشقی پسر دبیرستانی با زن جوان

زن جوان با اشاره به اینکه داستان من و حامد به دروه دانشجویی برمی گردد، گفت: او یک پسر دبیرستانی بود ولی عاشق من شده بود.

ارتباط با پسر همسایه در زمان بیهوشی مادر

ارتباط با پسر همسایه در زمان بیهوشی مادر

دوست پسرم وقتی صدای مرا شنید زود خودش را به خانه ما رساند ولی وقتی مادرم به از بیهوشی درآمد و با دیدن جوان غریبه در منزل بسیار عصبانی شد.