http://didshahr.ir/265130

03:45 :: 1402/09/16

دختر۱۵ساله با اشاره به اینکه هر روز به جای مدرسه به خانه مرد ۲۶ ساله می رفتم، می گوید: آخر این رابطه نامتعارف به ازدواج اجباری انجامید اما….

دختر15ساله: به جای مدرسه به خانه مرد 26 ساله می رفتم

زن ۲۰ ساله گفت: فرزند دوم یک خانواده ۶ نفره هستم که به دنبال عشقی خیابانی زندگی و آینده ام را تباه کردم. آن زمان ۱۵ سال بیشتر نداشتم که روزی هنگام گشت وگذار در یکی از خیابان ها با جوانی به نام «امیر» آشنا شدم و خیلی زود فریب چرب زبانی های او را خوردم که ۱۱ سال از من بزرگ تر بود. با وجود این که پدرم بسیار رفت و آمدهای مرا زیر نظر داشت و مردی سخت گیر بود، اما من پنهانی به این رابطه غیراخلاقی ادامه دادم و با ترفندهای مختلفی از خانه بیرون می رفتم.

خلاصه این ارتباط های نامتعارف به جایی رسید که «امیر» ناچار شد به خواستگاری ام بیاید، اما پدر او مخالف ازدواج ما بود. از سوی دیگر مادر «امیر» که از شوهرش طلاق گرفته بود برای لجبازی با شوهر سابقش او را به این ازدواج تشویق می کرد. بالاخره من در حالی پای سفره عقد نشستم که «امیر» جوانی رفیق باز و معتاد بود، ولی من در آن سن هیجانی به این گونه موضوعات توجهی نداشتم تا این که «امیر» مرا نیز آلوده مواد مخدر کرد و از همان دوران نوجوانی پای بساط مواد مخدر نشستم و خیلی زود باردار شدم. پدرم که از آبروی خودش می ترسید خانه ای برایم اجاره کرد و من در حالی که هنوز ۴ ماه از دوران نامزدی ام نگذشته بود، زندگی مشترک با امیر را شروع کردم، ولی از چشم همه اطرافیانم افتادم و پدرم با جهیزیه ای اندک مرا روانه خانه بخت کرد و یک ماه بعد «امیر» به جرم کلاهبرداری و حمل مواد مخدر دستگیر و روانه زندان شد.

با آن که فقط یک ماه زیر یک سقف با «امیر» زندگی کرده بودم، اما از زندانی شدن شوهرم خوشحال شدم؛ چراکه در همین مدت کوتاه او به خاطر بدبینی هایش مرا به شدت آزار می داد و تهمت های ناروا به من می زد. او مدعی بود همان طور که در دوران دوستی خیابانی به خلوتگاه او می رفتم،احتمال دارد با افراد غریبه دیگری نیز ارتباط برقرار کنم. با وجود این به ملاقات شوهرم می رفتم تا این که روزی در مسیر زندان درد زایمان مرا گرفت و از همان جا به بیمارستان رفتم.

زمانی که پسرم به دنیا آمد اشک هایم سرازیر شد؛ چراکه به بدبختی و روزهای فلاکت بار فرزندم می اندیشیدم. به خاطر مشکلات زیادی که این عشق خیابانی برایم به وجود آورد چند بار دست به خودکشی زدم، اما هربار به گونه ای نجات یافتم. این شرایط با آزادی شوهرم از زندان بدتر شد تا جایی که بالاخره همه حق و حقوقم را بخشیدم و در حالی از «امیر» جدا شدم که فقط سرپرستی پسرم را گرفتم، ولی مدتی بعد با مخالفت ها و سروصداهای خانواده ام ناچار شدم تا پسرم را به پدرش بازگردانم. این گونه بود که برای انتقام از دیگران به رفیق بازی و ارتباط های خیابانی روی آوردم و به مصرف مواد مخدر نیز ادامه دادم تا شاید روزهای تلخ زندگی ام را فراموش کنم، ولی مسیر را اشتباه می رفتم.

خلاصه در همین شرایط روزی از «امیر» خواستم تا عکسی جدید از پسرم را برایم بفرستد، ولی او پای تلفن مرا مسخره کرد و تماسش قطع شد. من هم که به شدت ناراحت بودم طبق معمول لباس های مردانه را پوشیدم و از خانه بیرون آمدم. با آن که سوار بر تاکسی اینترنتی بودم، اما مقصد خاصی نداشتم و نمی دانستم به کجا می روم این بود که مقابل یک پل هوایی در خیابان پیاده شدم و با یک تصمیم احمقانه قصد داشتم خودم را از بالای پل پایین بیندازم که نیروهای کلانتری و آتش نشانان از راه رسیدند و مرا از این اقدام تلخ منصرف کردند اما ای کاش …

بیشتر بخوانید: مطلبی که همه دانشجوهای دختر و پسر باید بدانند

  • لینک کوتاه
  • https://savalankhabar.ir/265130

اشتراک این خبر :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *