http://didshahr.ir/260066

01:42 :: 1402/02/23

زن ۳۲ ساله با اشاره بع اینکه صمد در بانک به من پیشنهاد رابطه داد، گفت: او به بهانه گرفتن خودکار، شماره تلفنش را به من داد و این گونه ارتباط من و «صمد» آغاز شد.

زن 32 ساله: صمد در بانک به من پیشنهاد رابطه داد

زن ۳۲ ساله گفت: من خودم یکی از قربانیان طلاق هستم چرا که وقتی کودکی خردسال بودم پدر و مادرم از یکدیگر جدا شدند و بدین ترتیب من و برادر کوچک ترم به خانه دایی ام رفتیم و در کنار آن ها به زندگی آشفته و پر از تلاطم ادامه دادیم.

زن دایی ام با مهربانی من و برادرم را به مدرسه فرستاد ولی طولی نکشید که پدرم در یک حادثه ناگهانی دچار ایست قلبی شد و از دنیا رفت و مادرم نیز با مرد دیگری ازدواج کرد. با وجود این من تا سال سوم دبیرستان تحصیل کردم ولی به خاطر آشفتگی ذهنی نمی توانستم درس بخوانم به همین دلیل درس و مدرسه را رها کردم و در خانه دایی ام ماندم تا این که حدود ۱۰ سال قبل زمانی که ۲۲ سال بیشتر نداشتم روزی برای افتتاح حساب به یکی از بانک ها رفتم. آن جا نگاه های محبت آمیز یک جوان توجهم را به خود جلب کرد. لحظاتی بعد او به بهانه گرفتن خودکار، شماره تلفنش را به من داد و این گونه ارتباط تلفنی من و «صمد» آغاز شد.


♥ کلیک کنید: موضوعی مهم در مدارک خودرو که خیلی‌ها نمی‌دانند ♥


چندین بار نیز در پارک و خیابان قرار ملاقات گذاشتیم و با هم درباره آینده گفت و گو کردیم.

«صمد» مدعی بود عاشقم شده است و هیچ کس دیگری جز من در زندگی او نیست.

«صمد» که ۱۱ سال از من بزرگ تر بود در همه این تماس های تلفنی و ارتباط های خیابانی وانمود می کرد که کسی را در دنیا به اندازه من دوست ندارد ولی پدر و مادرش مخالف این گونه آشنایی ها هستند.

بالاخره بعد از گذشت یک سال از این ماجرا، او خانواده اش را راضی کرد و من سر سفره عقد نشستم اما هنوز دو ماه بیشتر از ازدواجمان سپری نشده بود که فهمیدم «صمد» قبل از من با دختر دیگری ارتباط داشته و قرار بوده است با یکدیگر ازدواج کنند اما هنگامی که من در مسیر زندگی او قرار گرفتم، به ناچار از آن دختر جدا شده و با من ازدواج کرده بود.

خلاصه از همان روزها صحبت های درگوشی و پچ پچ های خانواده شوهرم شروع شد و به تحقیر و سرزنش من پرداختند که پسرشان دختر بی کس و کاری را پناه داده است. دخالت های مادرشوهرم در زندگی من حد نداشت به طوری که هیچ کاری را بدون اجازه او انجام نمی دادم و تصمیمی برای خودم نمی گرفتم! تا این که چند سال بعد باردار شدم و رفت و آمدهای مادرشوهرم به خانه من زیاد شد ولی او همچنان به چشم دختری بی کس و کار به من نگاه می کرد و با نیش و کنایه هایش آزارم می داد.

خلاصه در همین روزها بود که متوجه شدم «صمد» با دختر دیگری هم ارتباط دارد. این سوءظن هنگامی به یقین تبدیل شد که گوشی تلفن مخفی او را درون خودرو پیدا کردم و موضوع را به مادرشوهرم گفتم اما او با شنیدن این ماجرا، به شدت عصبانی شد و به حمایت از پسرش پرداخت به گونه ای که تا می توانست به من ناسزا گفت و توهین کرد.

«صمد» هم که با افشای این ارتباط خیابانی چهره ای خشمگین به خود گرفته بود، مرا زیر مشت و لگد گرفت و به حدی کتک زد که دیگر حتی توان ناله هم نداشتم! از آن روز به بعد زندگی برایم تلخ شد و خانواده همسرم مدام به آزار و اذیت من می پرداختند و با گستاخی به من تهمت های ناروا می زدند! این بود که دیگر تحملم به سر رسید و با حالت قهر به منزل دایی ام بازگشتم ولی در نهایت با وساطت دایی و برخی از اطرافیان «صمد» آشتی کردیم و من دوباره به زندگی مشترک با او برگشتم!

ولی رفتارهای «صمد» بیشتر از گذشته سوءظن های مرا شدت می بخشید. در این میان مادرشوهرم نیز معتقد بود که من رفتار درستی با پسرش ندارم و چون بی کس و کار بزرگ شده ام و خانواده ای نداشته ام، تربیت صحیح ندارم! بالاخره فرزندم به دنیا آمد و من در میان همین سوءظن ها به زندگی مشترک ادامه می دادم تا این که چند ماه قبل و در حالی که پسرم به ۴ سالگی رسیده بود، دوباره باردار شدم.

«صمد» و خانواده اش وقتی از بارداری ام مطلع شدند، اصرار داشتند که باید جنین را سقط کنم چرا که من از عهده تربیت فرزندانم بر نمی آیم! چون خودم درست تربیت نشده ام و در عشقی خیابانی پسر آن ها را فریب داده ام! بالاخره آن ها با همین تهمت ها پسرم را از من گرفتند و به خانه خودشان بردند. بعد هم «صمد» به من پیام داد به خاطر دختری که به او عشق می ورزم، تو و فرزندت را دوست ندارم! و اکنون ۱۰ روز است که نتوانسته ام پسرم را به آغوش بکشم و مانند پرنده ای که جوجه اش را گم کرده است، حیران و سرگردان فقط به این سو و آن سو می روم تا این که به کلانتری آمدم تا از آن ها شکایت کنم!

  • لینک کوتاه
  • https://savalankhabar.ir/260066

اشتراک این خبر :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *