http://didshahr.ir/259191

00:08 :: 1402/01/20

این زن می گوید: شوهرم با زنان و دختران ارتباط برقرار می کرد و به من هم پیشنهاد داد تا با مردان غریبه ارتباط برقرار کنم.

 پیشنهاد شوهر به زنش: ارتباط با مردان غریبه

درس عبرت آموز: وقتی شیطان بی صدا وارد زندگی می شود

زن ۳۰ ساله درباره زندگی خود گفت: ۱۵ ساله بودم که با اصرار پدر پای سفره عقد نشستم و با «امید» ازدواج کردم که پسر یکی از دوستان صمیمی پدرم بود ولی در همان دوران نامزدی متوجه شدم که«امید» نه تنها اهل کار و زندگی نیست بلکه جوانی بلندپرواز با آرزوهای دست نیافتنی است که می خواهد یک شبه پولدار شود و مسیر خوشگذرانی را در پیش بگیرد چرا که او از زمان کودکی اش با سختی ها و مشکلات زیادی دست به گریبان بود و درآمد کارگری پدرش کفاف مخارج زندگی آن ها را نمی داد به همین دلیل هم مادر «امید» در خانه های مردم کارگری می کرد تا کمک خرج زندگی باشد.

«نامزدم» با آن که در مقطع دبیرستان درس و مدرسه را رها کرده بود ولی به دنبال شغل و حرفه ای نرفت تا بتواند با تکیه بر آن حرفه یا هنر زندگی اش را اداره کند. من هم زمانی متوجه این ماجرا شدم که دیگر از چاله به چاه افتاده بودم و باید در کنار همسرم به زندگی مشترک ادامه می دادم.

 کلیک کنید: موضوعی مهم در برگ سبز خودرو که خیلی‌ها نمی‌دانند 

خلاصه شوهرم به کلاهبرداری در فضای مجازی روی آورد و با فریب زنان و دختران جوان برای خودش درآمدزایی می کرد. کارهای خلاف او به جایی رسید که حتی قصد داشت مرا نیز وارد بازی کثیف خودش بکند و من هم با مردان غریبه برای اخاذی از آنان در فضای مجازی ارتباط برقرار کنم ولی وقتی این موضوع را مطرح کرد من به شدت عصبانی شدم و او را مردی شیطان صفت خواندم که حتی به همسرش نیز رحم نمی کند!

به همین دلیل «امید» هم با خشم و عصبانیت به من حمله کرد و مرا به شدت کتک زد.

دیگر تصمیم خودم را گرفتم و قصد داشتم از او طلاق بگیرم که فهمیدم دختر و پسر دوقلویی را باردار هستم! خیلی زود از تصمیم خودم منصرف شدم چرا که نه می توانستم از فرزندانم جدا شوم و نه جایی برای نگهداری و مراقبت از آنان در منزل پدرم وجود داشت. با وجود این که در برابر خلافکاری های شوهرم سکوت کرده بودم اما دیگر آرامش و آسایش از زندگی ام رخت بربسته بود و من همواره غمگین و افسرده بودم. با آن که من به محبت و مهر همسرم نیاز داشتم او صبح تا شب به زنان غریبه عشق می ورزید و من با دیدن رفتارهای او همچنان زجر می کشیدم. حالا حتی نانی را که سر سفره می گذاشت از گلویم پایین نمی رفت چرا که می دانستم این نان ها حلال نیست و آه و نفرین عده ای پشت سر آن است که فریب همسرم را خورده اند!

بالاخره مدتی بعد کارشناسان پلیس فتا به سراغ شوهرم آمدند و او را به جرم کلاهبرداری های گسترده در فضای مجازی دستگیر کردند. طولی نکشید که «امید» به تحمل ۷ سال زندان محکوم شد و من هم با فرزندانم به خانه پدرم رفتم.

بیشتر از ۳ سال از این ماجرا گذشته بود که او شامل عفو شد و با بیان این که «توبه» کرده است به زندگی مشترک بازگشت.

«امید» بعد از آزادی از زندان مدعی بود که دیگر اطراف خلاف و خلافکاری را خط کشیده است و قصد دارد مسیر درست زندگی را در پیش بگیرد. من هم حرف هایش را باور کردم چرا که احتمال می دادم او در این سال ها به گذشته اش فکر کرده است و دیگر نمی خواهد با شیوه کلاهبرداری از دیگران مخارج زندگی مان را تامین کند! از سوی دیگر هم پدر و مادرم در یک حادثه رانندگی جان خود را از دست داده بودند و من دیگر پناهگاهی نداشتم و باید به حرف های شوهرم اعتماد می کردم. این گونه بود که دوباره به خانه «امید» بازگشتم و به زندگی مشترک با او ادامه دادم.

هنوز یک سال بیشتر از آزادی شوهرم نگذشته بود که فهمیدم او باز هم با دوستانش که در زندان بودند، یک باند سرقت تشکیل داده اند و حالا از راه دستبرد به اموال مردم روزگار می گذراند. شوهرم به حرام خواری عادت کرده است و من دیگر نمی توانستم با اموال دزدی فرزندانم را بزرگ کنم.

در همین روزها بود که از کلانتری با من تماس گرفتند که به کلانتری مراجعه کنم این جا بود که متوجه شدم شوهرم و تعدادی از همدستانش به جرم سرقت دستگیر و روانه زندان شده اند. حالا هم قصد دارم از او جدا شوم تا حداقل فرزندانم را در آرامش بزرگ کنم و خودم نان حلال به آن ها بدهم.

  • لینک کوتاه
  • https://savalankhabar.ir/259191

اشتراک این خبر :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *