http://didshahr.ir/257618

00:48 :: 1401/12/02

جوان ۲۳ ساله که به اتهام آدمکشی ۳ سال فراری بود، در این مطلب سرگذشت خود را برای ما تعریف می کند.

قتل فقط بخاطر غرور جوانی

جوان ۲۹ ساله در تشریح سرگذشت تاسف بار خود گفت: در روستا به دنیا آمدم و ۷ برادر و یک خواهر دارم اما به تحصیل علاقه ای نداشتم، به همین دلیل هم تا کلاس پنجم ابتدایی درس خواندم اما در اولین روزهای تحصیل در کلاس اول راهنمایی درس و مشق را رها کردم و در کنار پدرم به امور کشاورزی مشغول شدم.

بعد از آن که به سن جوانی رسیدم، به خدمت سربازی رفتم و در همان دوران یعنی در سال ۹۱ با یکی از بستگان دور پدرم ازدواج کردم. آن ها هم در روستا ساکن بودند و پدر و مادرم بعد از گفت وگو و کسب رضایت خانواده دختر، او را به من معرفی کردند.

خلاصه حدود ۲ سال بعد از ازدواج بود که یک دستگاه پراید اقساطی خریدم و معاشرتم با دوستان ناباب آغاز شد. ابتدا درون خودرو به مصرف موادمخدر می پرداختیم اما پس از مدتی خانه مجردی یکی از بستگان مادرم سردرآوردم و دیگر به طور علنی موادمخدر استعمال می کردم.

بعد از مدتی پرایدم را فروختم چون از نظر مالی کم آورده بودم ولی به اعتیادم ادامه می دادم تا این که پدرم با اجاره زمین های کشاورزی در روستا از من هم خواست کشاورزی کنم، چون پدرم می گفت ما تراکتور داریم و زمین ها نیز به یکی از بستگانمان تعلق داشت. البته مدتی قبل از وقوع نزاع منجر به قتل، اعتیادم را کنار گذاشته بودم و با پسر خردسالم سرگرم بودم.

روز حادثه طبق معمول به همراه پدرم به گندمزار رفته بودیم که به دلیل عبور تراکتور از حاشیه گندمزار، من برای راننده تراکتور سوت زدم که گندم‌ها را نابود نکند ولی این رفتار به مذاق پدر و پسر صاحب زمین خوش نیامد و بدین ترتیب درگیری بین من و پسر طرف مقابل درحالی آغاز شد که پدر او با پدر من مشغول صحبت درباره رفتار من بودند.

در همین هنگام او با چارشاخ به سمت من حمله ور شد و من هم با چاقو به پایش زدم، سپس با راننده یک خودرو صحبت کردم تا او را به مرکز درمانی برساند و یک رشته نخ بسته بندی گندم را هم مقابل پدرش انداختم تا پای فرزندش را برای جلوگیری از خون‌ریزی ببندد. خودم نیز که ترسیده بودم از آن محل گریختم و گوشی تلفنم را هم در زمین های کشاورزی انداختم.

حدود ۳ سال مخفیانه زندگی کردم و دوباره به مصرف موادمخدر روی آوردم. در این مدت یک بار از چنگ ماموران گریختم. قصد داشتم اعتیادم را ترک کنم و سپس خودم را به دست قانون بسپارم اما امروز و فردا می کردم تا این که به یک باره نیروهای انتظامی را بالای سرم دیدم و مرا به پلیس آگاهی آوردند…

حالا هم به اندازه ای پشیمانم که اگر زمان به گذشته بازگردد، برای غرور جوانی درگیر نمی شوم و حتی اگر به من ناسزا بگویند، با یک صلوات خشم خودم را فرومی‌خوردم و از آن جا می‌روم، اما ای کاش آن روز هم…

  • لینک کوتاه
  • https://savalankhabar.ir/257618

اشتراک این خبر :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *