http://didshahr.ir/254840

02:37 :: 1401/09/20

این زن می گوید: شوهرم قصد داشته برخی روابط خصوصی یک زوج جوان بعد از ازدواج را برای دخترم توضیح بدهد که با مخالف دخترم روبرو شده است.

شوهرم روابط خصوصی را برای دخترم می آموزد!

زن 50 ساله با بیان این که دخترم حاضر نیست به خانه بازگردد و ما را تهدید به خودکشی می کند! درباره سرگذشت خود به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری توضیح داد: پدرم اگرچه مردی کارگر بود و سواد هم نداشت اما در میان آشنایان و فامیل از احترام خاصی برخوردار بود و دیگران به خاطر صداقت و ایمان پدرم کلامش را قبول داشتند و نظرات و قضاوت های او را می پذیرفتند.

در همین حال پدرم به تحصیل فرزندانش اهمیت زیادی می داد به گونه ای که همه خواهر و برادرانم تحصیلات عالی دارند من هم با راهنمایی و تاکید پدرم تا مقطع کاردانی تحصیل کردم و سپس در یکی از هتل آپارتمان ها مشغول کار شدم.

در سن 28 سالگی «ناصر» به خواستگاری ام آمد. اگرچه او فقط تا مقطع ابتدایی درس خوانده بود و در یک کارگاه دوزندگی کار می کرد اما من با وجود آن که خواستگاران دیگری هم داشتم به ازدواج با او رضایت دادم چرا که شغل و تحصیل برای من مهم نبود و تنها می خواستم همسر آینده ام حلال وحرام شرعی را رعایت کند.

خلاصه در حالی پای سفره عقد نشستم که خانواده ناصر از نظر مالی و فرهنگی نیز در سطح پایینی قرار داشتند.

بعد از آغاز زندگی مشترک، همسرم به هر بهانه ای سرکار نمی رفت و منتظر بود تا پس اندازش تمام شود و دوباره چند روز به سرکار برود با وجود این من موضوع را جدی نمی گرفتم چون درآمد من برای هزینه های زندگی کافی بود. خلاصه در شرایطی که برای تامین مخارج زندگی تلاش می کردم تا دست نیاز نزد دیگران دراز نکنیم، همسرم بیشتر اوقاتش را در خانه می گذراند و ادعا می کرد من وقت کافی را برای تربیت فرزندانم اختصاص نمی دهم و آن ها در آینده و در زندگی مشترک خود دچار مشکل می شوند! این ادعاها به جایی رسید که دیگر ناصر به بهانه آموزش مهارت های زندگی، فرزندانم را کتک می زد و مرا نیز به شدت تحقیر و سرزنش می کرد.

رفتارهای او دیگر قابل تحمل نبود حتی او یک روز پسر 13 ساله ام را با این بهانه که موهایش بلند است کتک زد که به ناچار من و دختر 19 ساله ام دخالت کردیم و در نهایت ناصر را از خانه بیرون انداختیم.

او با مظلوم نمایی نزد خانواده من رفت و با این بهانه که احترام شوهرم را زیر پا می گذارم و فرزندانم را تحریک می کنم، تلاش کرد تا مرا زنی خودخواه و مغرور جلوه دهد به همین دلیل و برای جلوگیری از شدت اختلافات خانوادگی به ناچار با او آشتی کردم ولی همسرم دست از رفتارهایش برنداشت و هر روز با بهانه های واهی دختر و پسرم را کتک می زد اما این ماجرا از روزی وحشتناک تر شد که دختر جوانم با من تماس گرفت و مدعی شد به خاطر درگیری با پدرش قصد دارد برای همیشه خانه را ترک کند!

هرچه سوال کردم تا انگیزه اش از ترک منزل را متوجه شوم، دخترم پاسخی نداد. به همین دلیل از او خواستم تا به خانه مادرم برود! آن روز وقتی از سرکار به منزل مادرم رفتم و علت ماجرا را از او پرسیدم باز هم از پاسخگویی طفره رفت تا این که بالاخره بعد از کنکاش های زیاد متوجه شدم پدرش قصد داشته برخی روابط خصوصی یک زوج جوان بعد از ازدواج را برای دخترم توضیح بدهد که با ترشرویی و رفتار توهین آمیز دخترم رو به رو شده است!

دخترم که انتظار شنیدن جملات شرم آور را نداشت به پدرش اجازه نداده بود بیشتر از این درباره روابط زوجین در زندگی مشترک سخن بگوید و اکنون نیز تهدید می کند که اگر او را مجبور به بازگشت کنم دست به کاری جبران ناپذیر (خودکشی) می زند به همین دلیل در مخمصه عجیبی افتاده ام و نمی توانم دلیل این رفتارهای زشت و کتک کاری های همسرم را بفهمم.

این در حالی است که من هم دیگر تحمل ادامه این زندگی مشترک را ندارم و در حالی تصمیم به «طلاق» گرفته ام که خانواده ام این موضوع را یک رسوایی بزرگ می دانند و حتی حاضر نیستند از زبان من کلمه «طلاق» را بشنوند ولی ای کاش …

  • لینک کوتاه
  • https://savalankhabar.ir/254840

اشتراک این خبر :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *