http://didshahr.ir/265113

01:47 :: 1402/09/15

زن که شوهرش فروشنده لوازم آرایش است، می گوید: هر بار که به فروشگاه می رفتم زنانی را با آرایش های غلیظ و پوشش زننده ای می دیدم که ….

داستان رابطه فروشنده لوازم آرایش با زنان

زن ۲۵ ساله گفت: از دوران کودکی با «شایان» هم بازی بودم اما زمانی که به سن نوجوانی رسیدم حرف ها و نگاه هایمان رنگ عاشقانه به خود گرفت و این گونه روابط پنهانی ما درحالی آغاز شدکه من ۱۵ سال بیشتر نداشتم. هر روز به بهانه های واهی راهی منزل مادربزرگم می شدم تا «شایان» را ببینم چرا که آن ها همسایه مادر بزرگم بودند و من از این شرایط برای «عشقی خیابانی» بهره می بردم.

بالاخره ۳ سال بعد «شایان» به خواستگاری ام آمد اما پدر و مادرم که او را جوانی شایسته نمی دانستند با ازدواجمان مخالفت کردند. با این وجود من به این ازدواج اصرار کردم و در حالی پای سفره عقد نشستم که آن ها از روابط پنهانی ما خبر نداشتند.

بعد از ۲ سال دوران نامزدی، قدم در خانه بخت گذاشتم و زندگی مشترک ما هنگامی آغاز شد که من به رفتارهای همسرم با زنان غریبه بسیار مشکوک بودم و احساس می کردم او با برخی از مشتریان فروشگاهش روابط نامتعارف دارد.

او فروشنده لوازم آرایشی بود و من با زیر نظر گرفتن همسرم به خیانت های او پی بردم. آرام آرام عشق دوران نوجوانی در وجودم پژمرده شد به طوری که روزی سرزده به فروشگاهش رفتم و زنی را با آرایش های غلیظ و پوشش زننده ای دیدم که صدای خنده هایش در فضای فروشگاه می پیچید.

«شایان» تلاش می کرد تا این رفتارهای نامتعارف را در شغلش عادی جلوه دهد اما من یقین داشتم که تلفن های مرموز و دیر آمدن های او به خانه، ریشه در همین ارتباط های خیابانی او دارد.

وقتی پسرم به دنیا آمد باز هم «شایان» نه تنها به خیانت هایش ادامه داد بلکه حالا دیگر به مصرف مشروبات الکلی و کشیدن قلیان نیز روآورده بود و با بهانه هایی مانند «درآمدزایی» شب ها را تا دیر وقت با دوستانش سپری می کرد و من جرئت اعتراض نداشتم.

بالاخره کار به جایی رسید که روزی مقابلم ایستاد و از من نیز خواست تا در دورهمی های شبانه اش با دوستان او راحت باشم و در این پارتی های خیانت آلود شرکت کنم اما دیگر نمی توانستم این جیغ های وحشتناک خیانت را تحمل کنم چرا که از آن عشق خیابانی هیچ اثری در وجودم باقی نمانده بود و دوست نداشتم پسرم در آینده شاهد هرزگی ها و خیانت های پدرش باشد. این بود که تصمیم به طلاق گرفتم و راز دوستی پنهانی ۳ ساله ام با «شایان» را برای خانواده ام فاش کردم و سپس به کلانتری آمدم تا با جدایی از همسرم خود را از این شرایط هولناک نجات دهم…

بیشتر بخوانید: مطلبی که همه دانشجوهای دختر و پسر باید بدانند

مطالب دیگر
  • لینک کوتاه
  • https://savalankhabar.ir/265113

اشتراک این خبر :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *