http://didshahr.ir/251609

12:38 :: 1401/06/23

دختر 20 ساله با اشاره به اینکه به سادگی در دام یک زن 30 ساله افتادم، می گوید: شاید تجربه تلخ من درس عبرتی برای دیگران می توند باشد.

تجربه تلخ دختر ۲۰ ساله درس عبرتی برای دیگران

دختر ۲۰ ساله ای که به اتهام عضویت در باند کلاهبرداران شناسایی وبه دایره تجسس کلانتری احضار شده بود با چشمانی اشکبار به کارشناس اجتماعی کلانتری گفت: حدود دو ماه قبل که با مادرم به سفر شمال رفته بودیم با آن زن آشنا شدم.

آن زن جوان حدود ۳۰ سال داشت و آن قدر خوش مشرب بودکه من و مادرم به شدت جذبش شدیم. بسیار مهربان، اجتماعی، کار راه انداز و خوش برخورد بود به گونه‌ای که از همان ابتدای آشنایی عاشقش شدم چون خیلی در سفر هوای مارا داشت.

بعد از برگشت از شمال هم خیلی سعی می کرد خواسته های مارا برآورده کند به همین دلیل رفت و آمد و معاشرت ما زیادتر شد.

گاهی رفتارهای مشکوک و کارهای خلاف از او می دیدم و با افرادی که معقول و موجه نبودند معاشرت داشت اما چون خیلی مهربان بود، جذبش شده بودم.

با این که حدود ۱۰ سال از من بزرگ تر بود ولی حس می کردم خیلی همدیگر را می فهمیم. او مدام به منزل ما می آمد تا با یکدیگر به گشت و گذار برویم و بدین ترتیب اعتماد مرا به طور کامل جلب کرد.

مدتی بعد یک روز که با هم بیرون رفته بودیم ،به من گفت برایم مشکلی پیش آمده و چون کارت بانکی ام سوخته است دچار مخمصه شده ام.

سپس از من خواست چند روزی کارت بانکی ام را در اختیار ش بگذارم.من هم کارت بانکی ام را که موجودی چندانی نداشت در اختیارش قرار دادم اما آخرشب متوجه پیامک واریز وجه به حسابم شدم که مبلغ قابل توجهی بود.

بعد از چند دقیقه ۳ میلیون تومان از آن پول، به کارت دیگری انتقال یافت. خیلی تعجب کردم و با خودم گفتم شاید راضیه دوباره به کارهای خلاف رو آورده است.

چند بار با او تماس گرفتم ولی جواب نداد. فردای آن روز از من خواست یا کارت بانک ملی ام را در اختیارش بگذارم یا تا بانک برای برداشت کامل پول همراهی اش کنم ولی من به خاطر امتحاناتم نتوانستم به بانک بروم.

با این حال درهمان چند روزی که کارت دستش بود هر روز ۳ میلیون برداشت می کرد.

هنوز مقداری پول داخل کارت بود که موضوع را با مادرم در میان گذاشتم، مادرم به من گفت خیلی سریع کارت را مسدود کنم وموضوع را با پلیس درمیان بگذارم . من هم کارت را سوزاندم ولی چون خیلی راضیه را دوست داشتم، موضوع را با پلیس مطرح نکردم.

وقتی راضیه متوجه مسدودی حساب از سوی من شد، باعصبانیت وحشتناک و لحن بدی که تابه حال از او ندیده بودم با من برخورد کرد.

او به من گفت که چرا مانع انتقال پول ها شدی؟ پول ها را پدرم برایم واریز کرده بود ولی من حرف هایش را باور نمی کردم.

چند روزی هم از او هیچ خبری نداشتم و نمی دانستم کجاست تا این که امروز صبح یکی از افسران دایره تجسس با تلفن همراهم تماس گرفت و گفت که از کلانتری هستند و باید برای پاره ای توضیحات به کلانتری مراجعه کنم.

خیلی زود متوجه شدم هرچه هست به کارت بانکی و ماجرای راضیه مربوط می شود و تازه فهمیدم که در چه مخمصه ای گیر افتاده ام.

به ناچار به کلانتری آمدم و در دایره تجسس خانمی را دیدم که ظاهرا شاکی پرونده بود. او اظهار کرد همان مبلغی که آن شب به حساب من واریز شده، از ایشان کلاهبرداری شده است که پس از پیگیری از طریق شماره حساب به نام صاحب حساب یعنی من رسیده بودند .‌….

الان هم چند روزی است که از راضیه هیچ خبری ندارم . گوشی اش خاموش است و من به عنوان مظنون اصلی پرونده بازداشت شده ام.

ظاهرا شماره کارت دیگری هم که پول ها از حساب من به آن واریز می شده، یک کارت سرقتی بوده که صاحب آن هم از موضوع بی خبر است.ای کاش بتوانم روی مهارت «نه» گفتن کار کنم. کاری که مادرم همیشه از من می خواهد و من هیچ وقت نتوانستم آن را انجام بدهم و به همین دلیل بارها ضربه خورده ام.

اگر روزی که از من درخواست کارتم را کرده بود جواب رد می دادم، الان درگیر این مخمصه نبودم.

  • لینک کوتاه
  • https://savalankhabar.ir/251609

اشتراک این خبر :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.