حوادث

(برگه 46)
یک فوتی و ۱۱ مسموم در جشن تولد مشگین شهر

یک فوتی و ۱۱ مسموم در جشن تولد مشگین شهر

رئیس مرکز مدیریت حوادث و فوریت‌های پزشکی استان اردبیل مسمومیت الکلی حدود ۱۲ نفر در مشگین‌شهر و فوت یک نفر از این افراد را تایید کرد.

روغن موتورهای احتکار شده کشف شد

روغن موتورهای احتکار شده کشف شد

این روغن موتورها که به صورت غیرقانونی احتکار و دپو شده بود بنا به اظهار نظر کارشناسان ارزشی بالغ بر۶ میلیارد ریال دارد.

از نگاه کردن به همسر و پسرم شرم دارم

از نگاه کردن به همسر و پسرم شرم دارم

مردی که به اتهام سرقت دستگیر شده بود، می گوید: این سرقت بخاطر بدهی و ورشکستگی انجام شد و الان هم از از نگاه کردن به چشمان همسر و پسرم شرم دارم.

دستگیری بعد از شنیدن بارداری همسر

دستگیری بعد از شنیدن بارداری همسر

این جوان می گوید: بارداری همسر خبر خیلی خوشحال کننده ای بود ولی متاسفانه من همان شب به اتهام سرقت دستگیر شدم و شیرینی این خبر برای تلخ شد.

عشق بازی دختر و پسر در یک فروشگاه

عشق بازی دختر و پسر در یک فروشگاه

این زن 25 ساله با چشمان گریان خرید از یک فروشگاه زندگی مرا به آتش کشید، می گوید: شوهرم بخاطر سنت و فرهنگی که دارم مرا کتک و از خانه بیرون می کند.

اصرار به اعتراف رابطه غیراخلاقی با رحمت

اصرار به اعتراف رابطه غیراخلاقی با رحمت

این زن 28 ساله می گوید: شوهرم مدام اصرار می کرد که به رابطه غیراخلاقی با رحمت اصرار کنم و این در حالی بود که من هیچ رابطه ای با او نداشتم.

نقشه زن مطلقه برای یک زندگی مرفه

نقشه زن مطلقه برای یک زندگی مرفه

این زن مطلقه با بیان اینکه همیشه داشتن یک زندگی مرفه را آروز داشتم، می گوید: برای رسیدن به این آرزو سعی کردم قاچاق هروئین کنم.

خوابیدن دختر15ساله در کنار پنج مرد جوان

خوابیدن دختر15ساله در کنار پنج مرد جوان

این دختر15ساله می گوید: سپهر به ناچار مرا با خودش به یک پاتوق دیگری برد که پنج مرد جوان آن جا بودند ولی هنگام صبح….

شوهرم می گفت دختران دبیرستانی را به خانه بیاور

شوهرم می گفت دختران دبیرستانی را به خانه بیاور

زن 19 ساله که به تازگی ازدواج کرده بود می گوید: شوهرم بعد از ازدواج شخصیت واقعی خود را نشان داد و می گفت تو باید دختران دبیرستانی را به خانه بیاوری تا با من آشنا شوند.

داستان صیغه مخفیانه آقای دکتر

داستان صیغه مخفیانه آقای دکتر

آقای دکتر که بدور از همه زنی را صیغه کرده بود، می گوید: همسرم مدام نیش و کنایه می زد و هیچ وقت با من همراه نبود، بنابراین تصمیم گرفتم زنی را به عقد موقت خود در آوردم.