در این داستان واقعی، “شیشه” نهتنها زندگی مرد جوان را نابود کرد، بلکه او را به انسانی خشن و غیرقابل کنترل تبدیل کرد.

من پسری 29 ساله هستم که داستان زندگیام به طرز تلخی تغییر مسیر داد.
در یکی از روستاهای کشور به دنیا آمدم؛ خانوادهام از نظر اقتصادی و فرهنگی در حد متوسط جامعه بودند. دوران کودکیام با احترام و مهربانی اطرافیانم همراه بود و بهعنوان پسری مودب شناخته میشدم.
اما همه چیز از زمانی تغییر کرد که پس از پایان دبیرستان تصمیم گرفتم درس و دانشگاه را رها کرده و وارد بازار کار شوم. با پیشنهاد پدرم در یک کارگاه نجاری که متعلق به یکی از دوستانش بود مشغول به کار شدم. بهخاطر علاقه و استعدادم در کارهای هنری، خیلی زود تبدیل به یک نجار ماهر شدم.
در کارگاه با پسری به نام “امید” صمیمی شدم. او شخصیتی پرانرژی، شوخطبع و اجتماعی داشت؛ کاملاً برعکس من که آرام و ساکت بودم. پس از یک سال دوستی، روزی امید بساط مصرف مواد مخدر “گل” را در کارگاه پهن کرد و از من خواست با او همراه شوم.
آن اولین پُک، آغاز سقوط من بود. کمکم ترس من از مواد ریخت و وارد دنیای اعتیاد به مواد صنعتی و در نهایت شیشه شدم. همه درآمدم صرف خرید مواد میشد و زندگیام رو به تباهی رفت. با اطلاع خانوادهام، به کمپ ترک اعتیاد فرستاده شدم و پس از شش ماه درمان به خانه بازگشتم.
مادرم برای بازگشتم به زندگی، پیشنهاد ازدواج داد. با دختری مهربان و متین ازدواج کردم و امیدوار بودم زندگی جدیدم، نجاتم باشد. اما نتوانستم به شغل قبلی برگردم، بنابراین با کمک پدرم در فروشگاه پوشاک کار گرفتم و مخارج زندگی را تأمین کردم. اما با شیوع کرونا، کسبوکارم دچار رکود شد و دوباره به “شیشه” پناه بردم.
وقتی همسرم متوجه شد، تصمیم به طلاق گرفت اما آزمایش بارداری نشان داد که باردار است. به خاطر فرزندمان، به زندگی بازگشت. اما من آنقدر در اعتیاد غرق بودم که هیچگاه لحظههای رشد دخترم را درک نکردم.
در زمان خماری، رفتارهای خشنی با همسرم داشتم. بارها او را به شدت کتک زدم، بدون اینکه متوجه رفتارم باشم. تا اینکه چند روز پیش در اوج جنون ناشی از مصرف شیشه، قصد جان همسرم را کردم. موهایش را با قیچی بریدم و تا مرز خفهکردن پیش رفتم. اما به معجزهای او فرار کرد و با دخترم به خانه مادرش پناه برد.
همسرم از مرگ گریخت؛ و دخترم را از تباهی نجات داد…
مواد مخدر همش به خودت اول بعد ب عزیزانت خسارت میزنه.حالا شیشه و دوا کریستال مگه از تریاک شیره شروع میشه بعدم شرایط طرف مصرف کننده و خودشو بخواد یا ن ولی درکل مواد مخدر ابرو مهر محبت و عشق ازت میگی ه غریزه جنسی خدادادی ازت میگیره و دوران طلایی هم اگه مگفتن مگن مال اون مواد سنتی قدیم تازه نالان سنتی فقط اسمش.آخر خدا همرو گرفتارها مواد نجات و پاک از دنیا ببره.یاعلی.