http://didshahr.ir/259791

00:21 :: 1402/02/13

یک آرایشگرمی گوید: مشتری را به زیباترین عروسی تبدیل کرده و به او سه دست لباس عروس دادم ولی …..

زن میانسال

زن ۲۹ ساله ای درباره یک ماجرای باورنکردنی گفت: چندین سال است که در زمینه آرایشگری بانوان فعالیت دارم و در سالن آرایشگاه با افراد مختلفی برخورد داشتم و با بسیاری از آنان هم دوست شدم که رفتار و اخلاق مناسبی داشتند اما حدود ۲۰ روز قبل زن میان سالی به سالن آرایشگاه آمد تا موهایش را کوتاه و رنگ کنم. در حالی که مشغول کار بودم، آن زن که خودش را «ملیحه» معرفی می کرد با ابراز رضایت از برخورد مناسب و خوش رفتاری هایم مدعی شد به مجلس عروسی یکی از دوستانش دعوت شده است و حدود ۱۰ روز دیگر هم قرار است یکی دیگر از دوستانش عروسی کند!

ملیحه در ادامه این صحبت ها گفت: اگر رنگ موهایم به دلم بنشیند حتما از دوستم (عروس) می خواهم نزد شما بیاید ولی او اخلاق خوبی ندارد و من هم به اجبار با او دوست شده ام. «ماندانا» بسیار دهان بین است و حتی نزد دیگران با نامزدش رفتارهای ناپسندی دارد که من خجالت می کشم و … او آن قدر از دوستش (ماندانا) بدگویی کرد که آخر به او گفتم با این اوصاف چرا به این دوستی ادامه می دهی؟ رهایش کن و به زندگی خودت برس!

خلاصه در پایان این گفت وگوها مرا قسم داد که چیزی در این باره به دوستش نگویم تا دلخور نشود. دو روز بعد از این ماجرا «ماندانا» به آرایشگاهم آمد و ضمن تمجید از نحوه کارم از من خواست چهره او را نیز مانند «ملیحه» با دقت و وسواس آرایش کنم چرا که قصد دارد برای دومین بار ازدواج کند. او گفت که اولین بار به خاطر یک عشق خیابانی پای سفره عقد نشسته و در حالی که پسری یک ساله داشته از همسرش جدا شده و اکنون که آن پسر ۴ ساله است قصد دارد برای دومین بار لباس عروسی بپوشد!

من هم که تحت تاثیر سرگذشت او قرار گرفته بودم، با احساس دلسوزی به کودکی می نگریستم که همراه عروس جوان بود. به همین دلیل سعی کردم او را به زیباترین عروسی تبدیل کنم که تاکنون کسی این گونه آرایش را ندیده باشد! وقتی کارم به پایان رسید، او سه دست لباس عروس هم انتخاب کرد تا آن ها را اجاره کند ولی من که تحت تاثیر سرگذشت وی قرار گرفته بودم، پرداخت همه هزینه های آرایشگاه و اجاره لباس ها را به بعد از برگزاری جشن عروسی موکول کردم و به او گفتم الان به این پول ها نیاز دارید، بعد از اتمام جشن وقتی لباس های امانتی را بازگرداندید، دستمزدم را هم حساب می کنم.

سرانجام او با قدردانی و تشکر از آرایشگاه خارج شد ولی بعد از گذشت یک هفته از این موضوع ، خبری از عروس جوان نشد. به ناچار به سمت کارت ملی او رفتم که به همراه شماره تلفن از او به عنوان ضمانت گرفته بودم. هنگامی که با آن شماره تلفن تماس گرفتم، ناگهان صدای مردی خشن را از آن سوی خط شنیدم که انگار منتظر تماسم بود. در همین حال زمانی که ماجرای لباس های امانتی و اجاره ای عروس را مطرح کردم او به شدت برآشفته شد و با توهین و فحاشی به من گفت: تو زندگی مرا نابود کردی و بین دو هوو را با سخن چینی هایت به هم زدی! تو به «ملیحه» که همسر اول من است چنین راهنمایی کرده ای که با «ماندانا» رفت و آمد نکند، تو گفته ای او را رها کن و به زندگی خودت برس در حالی که «ماندانا» همسر دوم من و هووی ملیحه است!

با شنیدن این جملات گوشی در دستم یخ زده بود و نمی دانستم چه بگویم ولی آن مرد همچنان به من توهین می کرد و ادامه می داد که حالا از کدام هزینه و لباس عروس سخن می گویی؟

خلاصه مات و مبهوت مانده بودم که تلفن قطع شد و دیگر کسی پاسخم را نداد. وقتی به سراغ کارت ملی رفتم تا از او شکایت کنم تازه فهمیدم که آن کارت نیز جعلی و عکس یک کارت ملی دیگر است، حالا هم درگیر کلاف پیچیده ای شده ام که نمی دانم این ماجرا به خاطر جنجال هووها رخ داد یا این هم شیوه دیگری برای کلاهبرداری است…

  • لینک کوتاه
  • https://savalankhabar.ir/259791

اشتراک این خبر :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *