http://didshahr.ir/257563

00:37 :: 1401/12/01

در این مطلب داستان زن ۳۲ ساله که روزگار خود را در پاتوق معتادان سپری می کرد، به رشته تحریر درآمده است.

زن 32 ساله در پاتوق معتادان

زن ۳۲ ساله گفت: ۱۵ سال قبل زمانی که در مقطع دبیرستان تحصیل می کردم روزی پدرم از داربست ساختمان سقوط کرد و در دم جان سپرد.

پدرم کارگر بود، اما چون کارفرما بیمه تامین اجتماعی او را پرداخت می کرد بعد از فوت او، مستمری به مادرم تعلق گرفت و این گونه با حقوق اندک پدرم، روزگارمان می گذشت، ولی مرگ پدر تاثیر وحشتناکی بر روحیه مادرم گذاشت چرا که آن ها یکدیگر را خیلی دوست داشتند و حتی یک روز هم نمی توانستند از هم دور باشند.

مادرم که از نظر روحی آسیب شدیدی دیده بود مدام به گوشه اتاق خیره می شد و به فکر فرو می رفت. در این شرایط متاسفانه به جای آن که به روان پزشک مراجعه کنیم یا از افراد متخصص و مشاور کمک بگیریم، دایی ام مقداری مواد مخدر به منزلمان آورد و به مادرم داد تا به قول خودش از این حال و هوا خارج شود.

از آن روز به بعد مدام مواد مخدر بر سر سنجاق بود و من هم وسایل و لوازم استعمال آن را برای مادرم فراهم می کردم و تا پایان کنار مادرم می نشستم از سوی دیگر به دلیل کنجکاوی دوران نوجوانی من هم وسوسه شدم تا مواد مخدر را امتحان کنم این گونه بود که به بهانه های مختلفی مانند سرماخوردگی و سردرد و … در کنار بساط مواد مخدر مادرم من هم چند دود مصرف می کردم تا این که وقتی به خودم آمدم دیگر دختری معتاد بودم، کار به جایی رسید که همه مستمری پدرم صرف خرید مواد مخدر می شد.

چند بار به همراه مادرم سعی کردم اعتیادم را ترک کنم ولی فایده ای نداشت و تنها چند روز بدون مواد دوام می آوردم و دوباره با وسوسه های شدید و دردهای ناشی از آن، باز هم به مصرف بیشتر روی می آوردم به طوری که دیگر مواد مخدر سنتی را کنار گذاشتم و استعمال شیشه و کریستال را آغاز کردم.

خلاصه ۲۴ ساله بودم که با کمک یکی از دوستانم موفق شدم برای ۲ سال اعتیادم را ترک کنم و به زندگی آرام بازگردم. در همین روزها «احمد» به خواستگاری ام آمد. او یکی از بستگان دور مادرم بود و در یک خواربار فروشی کار می کرد. من هم که به دنبال چنین فرصتی بودم در ۲۶ سالگی پای سفره عقد نشستم و با «احمد» ازدواج کردم، اما چند روز بعد فهمیدم که احمد نیز به مواد مخدر صنعتی اعتیاد دارد و نه تنها اوقاتش را با خلافکاران می گذراند بلکه از مجرمان سابقه دار است و به همین دلیل هم تاکنون نتوانسته بود ازدواج کند. از طرف دیگر من هم که سابقه مصرف مواد را داشتم به راحتی با این موضوع کنار آمدم و دوباره با نامزدم پای بساط مواد مخدر نشستم.

حالا دیگر من و همسرم مدام در پاتوق های استعمال مواد سرگردان بودیم که یک بار هم ماموران انتظامی مرا به جرم حمل مواد مخدر صنعتی دستگیر کردند و مدتی را در زندان بودم، اما همسرم برای تهیه هزینه های اعتیادمان به همراه دیگر همدستانش سرقت می کرد و بارها توسط نیروهای انتظامی دستگیر شده بود.

این شرایط دیگر برای من عادی بود ولی از این که مجبور بودم دختر ۴ ساله ام را با خودم به پاتوق های مواد مخدر ببرم در رنج و عذاب بودم با وجود این هیچ راه دیگری نداشتم. «احمد» با مردی رفاقت داشت و ما بیشتر اوقات را در پاتوق او می گذراندیم چرا که او در همان پاتوق، مواد مخدر هم توزیع می کرد. بالاخره چند روز قبل من و همسرم برای خرید و استعمال مواد مخدر به پاتوق او رفتیم اما او گفت: همه پاتوق نشینان خمار هستند و مواد مخدر ندارد! سپس از من و همسرم خواست برای خرید مواد به پاتوق خاله سکینه برویم و برای دیگران هم مواد بخریم!

این مرد پراید خودش را در اختیار «احمد» گذاشت و شوهرم نیز برای آن که پلیس به ما مشکوک نشود مرا سوار پراید کرد چرا که مدعی بود زوج جوان اگر با هم باشند ماموران به آن ها کمتر شک می کنند. خلاصه هنوز از چند خیابان دور نشده بودیم که ناگهان در محاصره نیروهای گشت قرار گرفتیم چرا که یکی از افسران نیروهای انتظامی قبلا احمد را به جرم سرقت دستگیر کرده بود و حالا در نیمه شب باز هم او را شناخته و با استعلام شماره پلاک پراید متوجه شده بودند که خودروی پراید سرقتی است.

در این لحظه «احمد» با دیدن ماموران انتظامی پدال گاز را فشرد تا از چنگ پلیس بگریزیم اما آن ها بعد از تعقیب و گریز طولانی بالاخره ما را در حالی دستگیر کردند که از صندوق عقب پراید تعداد زیادی قطعات و لوازم سرقتی خودروهای دیگر هم کشف شد و من مجبور شدم دختر ۴ ساله ام را به مادرم بسپارم،اما هنوز تحقیقات ماموران درباره جرایم و سرقت های همسرم ادامه داشت که فهمیدم مادرم نیز در یکی از پاتوق های استعمال مواد مخدر دستگیر شده است و حالا نمی دانم سرنوشت دختر ۴ ساله ام چه خواهد شد…

  • لینک کوتاه
  • https://savalankhabar.ir/257563

اشتراک این خبر :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *