http://didshahr.ir/253788

02:24 :: 1401/08/23

از یک سال قبل که با توصیه او به مصرف قرص های روان گردان روی آوردم دیگر حال خودم را نمی فهمم به همین دلیل هم دوست داشتم تا دیگران از من بترسند و …

عقلم سرجایش نبود و متوجه رفتارهایم نبودم

نوجوان 16 ساله ای است که به اتهام تخریب یک دستگاه خودروی پراید توسط نیروهای گشت کلانتری دستگیر شده است. این نوجوان که مدعی بود به قرص های روان گردان اعتیاد دارد، درباره سرگذشت خود به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری گفت: پدرم به مواد مخدر اعتیاد دارد و مادرم نیز خانه دار است اما پدرم در یکی از شرکت های پیمانکاری مرتبط با ادارات شهری کار می کند و با درآمدش هزینه ها و مخارج خانواده را می پردازد من هم که اولین فرزند خانواده هستم تا کلاس پنجم ابتدایی درس خواندم و بعد از آن به امید این که بتوانم درآمدی برای خودم داشته باشم، درس و مدرسه را رها کردم ولی چون سن کمی داشتم کسی به من کار نمی داد تا این که حدود دو سال قبل و با سنگین تر شدن اجاره منازل، پدرم مجبور شد، خانه کوچکی را در انتهای یکی از محلات اجاره کند. در همان روز اول که به این محله نقل مکان کردیم من از خانه بیرون آمدم تا به مغازه بروم. در بین راه با جوانی بزرگ تر از خودم آشنا شدم. او که موتورسیکلت داشت خودش را «سامان» معرفی کرد و بدین ترتیب رفاقت من و او در حالی شروع شد که من عاشق موتورسیکلت بودم و خیلی دوست داشتم با او همراه شوم.

سامان هم گاهی مرا سوار موتورسیکلت می کرد و از داخل منازل مردم لوازمی را بیرون می آورد و به من می داد که ترک نشین موتورسیکلت بودم. این کارهای سامان ادامه داشت تا این که روزی ماموران انتظامی ما را دستگیر کردند و مشخص شد که «سامان» یک سارق حرفه ای است و از خانه های مردم دزدی می کند اما به دلیل این که من یک نوجوان بودم و از کارهای «سامان» اطلاعی نداشتم شاکی پرونده رضایت داد و قاضی هم مرا آزاد کرد و تحویل پدرم داد ولی «سامان» به زندان افتاد. او بعد از شش ماه دوباره از زندان آزاد شد و باز هم به سراغ من آمد. این گونه بود که بر اثر معاشرت با «سامان» به مصرف قرص های روان گردان آلوده شدم چرا که او ادعا می کرد مصرف این قرص ها به انسان دل و جرئت می دهد و از چیزی نمی ترسد. من هم که خیلی دوست داشتم دیگران از من در محله حساب ببرند و بچه های همسن و سالم به حرف هایم گوش کنند با توصیه او از آن قرص ها مصرف می کردم ولی دیگر چیزی نمی فهمیدم و متوجه رفتارهای زشت خودم نبودم. امروز هم درحالی که از همان قرص ها خورده بودم قمه ای را از خانه برداشتم و به خیابان آمدم. در این هنگام چشمم به یک دستگاه پراید نقره ای رنگ افتاد که در یکی از کوچه های محله پارک بود. در یک لحظه قمه را بیرون کشیدم و خودرو را فریادزنان تخریب کردم. مالک خودرو که این صحنه را دید بدون آن که به من نزدیک شود با پلیس 110 تماس گرفته بود که ناگهان خودروی پلیس از راه رسید و مرا دستگیر کردند.

  • لینک کوتاه
  • https://savalankhabar.ir/253788

اشتراک این خبر :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.