http://didshahr.ir/253762

04:43 :: 1401/08/22

یک روز تابستانی که هانا در اتاقش بازی می کرد، پدرش با یک ماشین پر از گیلاس به خانه آمد!

RE13 294

یک روز تابستانی که هانا در اتاقش بازی می کرد، پدرش با یک ماشین پر از گیلاس به خانه آمد! آن سال درخت گیلاس باغشان پر بود و ماشین پدر حنا پر از آلبالوهای شیرین و خوشمزه! ماشین به قدری پر بود که وقتی پدر حنا در را باز کرد، چند گیلاس شیرین رسیده لیز خورد و داخل حیاط افتاد!

پدر و مادر حنا آلبالوها را از ماشین بیرون آوردند و داخل یخچال گذاشتند! بقیه جعبه های گیلاس را می گذارند وسط خانه تا فکرشان را بکنند!

حنا که کاملا هیجان زده بود یکی از چادرها را با خودش به اتاقش برد و جلوی آن نشست!

هانا با خودش فکر کرد:

با این همه گیلاس چه می توان کرد؟

ابتدا تصمیم گرفت با کنار هم گذاشتن گیلاس ها در کف اتاق یک خانه بزرگ بسازد! حنا برای خانه اش در و پنجره و دودکش گذاشت وسط نشست و شروع کرد به بازی! خسته از اون بازی روی زمین خوابید و گیلاس دور بدنش انداخت!

وقتی بلند شد دید که شکل بدنش روی کف اتاق ثابت شده است! سپس دو گیلاس برداشت و در چشمانش گذاشت.

پدر و مادر حنا آنقدر درگیر گیلاس بودند که فراموش کردند ناهار را بپزند! اما حنا یک بشقاب گیلاس شست و به جای ناهار خورد! وقتی پر از گیلاس شد، دو تا از آنها را برداشت و برای خودش گوشواره درست کرد! با نگاه کردن به خودش در آینه متوجه شد که با آن گوشواره های گیلاس از همیشه زیباتر شده است!

حنا در حالی که با گوشواره های قرمزش دور اتاق می دوید چشمش به درختچه کنار پنجره افتاد و فکری به ذهنش رسید! گیلاس ها را آورد و از برگ های هر درخت یک گیلاس آویزان کرد! درخت آنقدر زیبا بود که هانا دوربین را آورد تا از آن عکس بگیرد.

پدر و مادر حنا هنوز برای آن گیلاس ها برنامه ای نداشتند، بنابراین حنا آنها را دسته دسته کرد و شروع کرد به تمرین ریاضی با آنها!

وقتی تمام تمرینات ریاضی او تمام شد، چند کاسه آورد و آلبالوها را در آنها ریخت! سپس دو تا از کاسه ها را برای پدر و مادرش برد تا آنها هم گیلاس بخورند!

پدر و مادر حنا با دیدن کاسه هایی که در دستان حنا بود فکری به ذهنشان خطور کرد! تصمیم گرفتند گیلاس را بین همسایه ها تقسیم کنند! به این ترتیب افراد بیشتری از طعم آن گیلاس ها لذت بردند و مجبور نبودند آن همه گیلاس را در یخچال کوچک خود بگذارند!

هانا و پدر و مادرش به خیابان رفتند و برای همه گیلاس شیرین تقسیم کردند! همسایه ها از دیدن آن گیلاس های شیرین و آبدار هیجان زده شدند! خیلی زود همه همسایه ها به خانه رفتند و شروع به خوردن آلبالوهای خوشمزه کردند!

وقتی بعد از ظهر هانا و پدر و مادرش در حال استراحت بودند، همسایه ها یکی یکی آمدند تا کاسه ها را پس دهند! هر کدام از آنها چیزی به عنوان تشکر در کاسه گذاشته بودند. از شیرینی های شکلاتی گرفته تا سیب و زردآلو و خیلی غذاهای خوشمزه دیگر!

حالا یخچال هانا به جای گیلاس پر بود از خوراکی های خوشمزه و میوه های مختلف تابستانی!

Free stories for kids

منبع: moonzia

  • لینک کوتاه
  • https://savalankhabar.ir/253762

اشتراک این خبر :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.