http://didshahr.ir/252639

08:24 :: 1401/07/21

دایگان معمولا بیرون شهرها زندگی می‌کردند تا کودکان را در هوای صحرا پرورش دهند تا رشد و نموشان کامل و استخوان‌بندی آن‌ها محکم‌تر شود.

مدینه النبی

 مناسبت: پرونده ولادت پیامبر اکرم (ص)

«نوزاد قریش فقط سه روز از مادر خود شیر خورد و پس از او، دو زن دیگر به افتخار دایگی پیامبر نایل شده‌اند که عبارتند از:

1- ثُوَیْبه: کنیز ابولهب که چهار ماه پیامبر را شیر داد و تا آخرین لحظه‌های عمرش، از سوی رسول‌خدا(ص) و همسر پاکش (خدیجه) تقدیر می شد. وی قبلا حمزه، عموی پیامبر را نیز شیر داده بود. پس از بعثت، پیامبر کسی را فرستاد تا او را از «ابو لهب» بخرد. وی امتناع ورزید امّا تا آخر عمر از کمک‌های پیامبر بهره‌مند بود. هنگامی که پیامبر اکرم(ص)، از جنگ خیبر برمی‌گشت، از درگذشت ثویبه آگاه شد و آثار تأثر در چهره مبارکش پدید آمد. از فرزند او سراغ گرفت تا در حقّ او نیکی کند ولی خبر یافت که او زودتر از مادرش فوت کرده است.

2- حلیمه: دختر «ابی‌ذؤیب» که از قبیله «سعد بن بکر بن هوازن» بود. فرزندان او عبارت بودند از: عبدا… ، انیسه و شَیْما. آخرین فرزند او، شَیما، از پیامبراکرم(ص) پرستاری کرده است.

رسم اشرافِ عرب این بود که فرزندان خود را به دایه‌ها می‌سپردند. دایگان معمولا بیرون شهرها زندگی می‌کردند تا کودکان را در هوای صحرا پرورش دهند تا رشد و نموشان کامل و استخوان‌بندی آن‌ها محکم‌تر شود و ضمناً، از بیماری وبای شهر مکّه که خطر آن برای نوزادان بیشتر بود، مصون بمانند و زبان عربی را در یک منطقه دست نخورده، فراگیرند.

در این قسمت، دایگان قبیله بنی‌سعد مشهور بودند. آن‌ها در موقع معیّنی به مکّه می‌آمدند و هر کدام نوزادی را گرفته، همراه خود می‌بردند. چهار ماه از تولد پیامبراکرم(ص) گذشته بود که دایگان قبیله بنی‌سعد به مکّه آمدند. آن سال، قحط‌سالی عجیبی بود، از این نظر به کمک اشراف بیش از حد نیازمند بودند.

برخی از تاریخ‌نویسان به اشتباه یا دروغ نوشته‌اند که هیچ یک از دایگان حاضر نشد به محمّد(ص) شیر دهد زیرا بیشتر طالب بودند که اطفال غیریتیم را انتخاب کنند که از کمک‌های پدران آنان بهره‌مند شوند و به نوعی، از گرفتن طفل یتیم سر باز می‌زدند.

حتی حلیمه نیز یک بار از قبول او سر باز زد ولی چون بر اثر ضعف اندام، هیچ کس طفل خود را به او نداد؛ ناچار شد که نوه عبدالمطلب را بپذیرد. او به شوهر خود چنین گفت: برویم همین طفل یتیم را بگیریم و با دست خالی برنگردیم، شاید لطف الهی شامل حال ما شود.

اتفاقاً حدس او درست درآمد؛ از آن لحظه که آماده شد به محمّد(ص)، آن کودک یتیم، خدمت کند؛ الطاف الهی سراسر زندگی او را فراگرفت. اما این حکایت، افسانه‌ای بیش نیست زیرا عظمت خاندان بنی‌هاشم و شخصیت مردی مانند عبدالمطلب که جود و احسان، نیکوکاری و دست‌گیری او از افتادگان، زبانزد خاص و عام بود، سبب می‌شد که نه تنها دایگان سرباز نزنند، بلکه درباره وی سر و دست خود را نیز می‌شکستند. علّت این که او را به دیگر دایگان ندادند، این بود که نوزاد قریش پستان هیچ یک از زنان شیرده را نگرفت؛ سرانجام، حلیمه سعدیه آمد و نوزاد، پستان او را مکید. در این لحظه خاندان عبدالمطلب غرق شادی شدند. عبد المطلب، رو به حلیمه کرد و گفت: از کدام قبیله‌ای؟ گفت: از بنی سعد. گفت: اسمت چیست؟ جواب داد: حلیمه. عبدالمطلب از اسم و نام قبیله او بسیار شادمان شد و گفت: آفرین، آفرین، دو خوی پسندیده و دو خصلت شایسته: یکی سعادت و خوشبختی و دیگری حلم و بردباری … کودک عبدالمطلب مدت پنج سال در میان قبیله بنی‌سعد به سر برد و رشد و نمو کافی کرد و در ضمن این مدت، دو یا سه بار حلیمه او را پیش مادرش برد و آخرین بار او را به مادرش تحویل داد.

  • لینک کوتاه
  • https://savalankhabar.ir/252639

اشتراک این خبر :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.