http://didshahr.ir/241727

10:45 :: 1400/11/08

محسن پرستاری

سهام بورس

#طنز_قلیل

خدا بگم که چیکارت کنه حسن؟ ما رو گیر بورس گذاشتی و رفتی. لااقل رفتنی نگفتی که چطوری از این دردسر خلاص شیم. ترس و فوبیا کم داشتیم که یکی رو هم همین طوری گذاشتی رو کول مون. بنده خدا یه ذره هم دلت برامون نسوخت تا درگوشی بهم بگی که «آقا نمیخواد دو میلیون پول زبان بسته رو بذاری بورس. برو یه جایی این پول هات رو خرج کن که بعد یه مدتی به یه قرون هم نمی ارزه».

دیروز داشتم خواب بورس رو میدیم که بهم زنگ زدن و گفتن که «آقا یه دو میلیون دیگه بهمون بدهکاری». پرسیدم: «رو چه حسابی؟» جواب دادن: «آقای گرگ وال استریت… رو دو میلیونی که تو بورس گذاشتی چهار حسابدار هم الاف کردی! روز به روز داریم حساب می کنیم که چقد زیان کردی و سودش رو بیخیال. حالا ما چطوری پول این کارمندا رو تسویه کنیم؟» به اینجا که رسید یهویی از خواب پریدم. حالا از اونجایی که بنده هر چی رو تو خواب میبینم سرم میاد؛ می ترسم که بهم زنگ بزنن و دو میلیون پول بخوان ازم. واسه همینه که سه چهار روزی گوشیم خاموشه…

  • لینک کوتاه
  • https://savalankhabar.ir/241727

اشتراک این خبر :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.