http://didshahr.ir/230323

۰۱:۵۶ :: ۱۴۰۰/۰۶/۲۲

هجوم موش های بزرگ به اردوگاه سربازان روم در زمان سفر امیرتیمور به شهر اردبیل از جمله وقایع جالب آن دوران می باشد.

امیر تیمور مغول

“منم تیمور جهانگشا “عنوان کتابی است از سرگذشت تیمور لنگ به قلم خود او

مارسل بریون در کتاب منم تیمور جهانگشا، سرگذشت تیمور گورکانی مشهور به تیمور لنگ، نخستین امیر و بنیان‌گذار امپراتوری تیموری یا گورکانی را از زبان خود او روایت می‌کند و شرح وقایع تاریخی دوران حکمرانی وی را به تصویر می‌کشد.

این کتاب تاریخی اثری ماندگار و مفصل است، که توسط مارسل بریون، نویسنده و ادیب فرانسوی گردآوری شده و به شرح زندگانی کامل تیمور گورکانی یا تیمور لنگ (Timur) می‌پردازد. او در قبیله‌ای ترکی – مغولی در شهر سمرقند متولد شد و توانست بلخ را تصرف کند، به خوارزم لشکرکشی کند و قلمرو و تصرفاتش را تا مغولستان گسترش دهد. یکی از عواملی که باعث شهرت تیمور در طول تاریخ شده، خشونت‌ها و قتل عام‌هایی بود که به هنگام لشکرکشی‌هایش در سرزمین‌های مختلف روا داشته است.

ناگفته نماند که او به‌شدت اهل علم و دانش و هنر بود و دانشمندان، فقیهان و هنرمندان زمانه‌ی خود را از هر سرزمین و نژادی که بودند ارج می‌نهاد و آن‌ها را مورد خشم و غضبش قرار نمی‌داد.

ذبیح الله منصوری مترجم این اثر گرانقدر آشنایی دیرینه با مارسل بریون داشت.

در قسمتی از این کتاب و مربوط به سفر امیرتیمور به اردبیل آمده است:

بعد از گفتگویی با نوه شیخ صفی الدین اردبیلی راهی باغی شدم.

در این باره بخوانید:

داستان مناظره امیرتیمور با نوه شیخ صفی الدین

تعجب امیرتیمور از وجود سنگ باران در اردبیل

موضوع دیگری که در اردبیل سبب تعجب من شد این بود که نیمه شب، تومان باشی (نصرت – التون) فرمانده سربازانی که سلطان سلیمان پادشاه (روم) به کمک من فرستاده بود به من اطلاع داد که اردوگاه او مورد حمله موش های بزرگ و وحشت آور قرارگرفته است و چند موش هم برای من فرستاد تا من ببینم موش هایی که به اردوگاه او حمله کرده اند چگونه هستند.

تومان باشی حق داشت که می گفت آن موش ها وحشت آور می باشند زیرا هر موش به بزرگی یک بچه گربه بود. من حیرت کردم که چگونه موش های مخوف، اردوگاه سربازان (روم) را مورد حمله قرار دادند امّا وارد اردوگاه سربازان ما که وسیع تر بود نشدند. تا روز بعد، این موضوع برای من روشن نشد امّا وقتی روز دمید اردبیلی ها علت حمله موش ها را به اردوگاه سربازان روم برای من بیان کردند.

غذای سربازان روم، در سفر عبارت است از گندم پخته که قبل از مسافرت با دوغ طبخ می کنند و در آن مقداری از علف آویشن کوهی می ریزند تا این که خوش طعم شود. بعد از این که گندم در دوغ پخته شد، چون چسبندگی پیدا می کند، آن را به شکل کوفته های متوسط، هر یک به اندازه یک مشت در می آورند و دانه های گندم به هم می چسبد وکوفته های مزبور را می گذارند خشک شود. آن گاه آن ها را در جوال می ریزند و با قشون حمل می کنند و وقتی سربازان اتراق کردند آن غذای پخته را در دیگ می گذارند و میجوشانند و به زودی غذایی گرم و لذیذ در دسترس سربازان روم قرار می گیرد. ولی آنها نمی دانستند که بوی آویشن کوهی موش های اردبیل را جلب می کند و به همین جهت مردم اردبیل هرگز (آویشن کوهی) به مصرف نمی رساندند و حتی در دکان های عطاری و دوا فروشی اردبیل آویشن کوهی به دست نمی آید. چون همه می دانند که اگر آویشن کوهی در دکان یا خانه داشته باشد آن خانه یا دکان مورد حمله قرار می گیرد.

آن شب، سربازان (روم) تا بامداد با موش های بزرگ پیکار می کردند، و آنها را می کشتند. امّا نمی توانستند جلوی سیل تهاجم موش ها را بگیرند و بعد از اینکه روز دمید، موش ها که از روشنایی روز می ترسیدند از اردوگاه رفتند امّا تقریباً تمام ذخیره خواربار سربازان (روم) را خوردند و تومان باشی (نصرت – التون) مجبور شد که در اردبیل برای سربازانش آذوقه خریداری نماید.

زمستان نزدیک بود و من نمی توانستم در فصل سرما به روم برگردم و برای تصرف بیزان تیوم (استانبول) بروم. من اطلاع داشتم که فصل زمستان، در آذربایجان وروم هوا خیلی سرد می شود و برودت شدید هوا قشون کشی و جنگ را فلج می کند و شرط عقلاین بود که با سرعت خود را به وطن برسانم و زمستان را در ماوراءالنهر بسر برم و درفصل بهار عازم (بیزان تیوم) شوم.

موکول کردن جنگ بیزان تیوم به فصل بهار آینده یک فایده بزرگ هم داشت وآن اینکه تا آن موقع کشتی هایی که من از سلطان فرنگ خواسته بودم می رسید و کشتیهایی که در بنادر (روم) می ساختند، تمام می شد و من می توانستم با داشتن کشتی های کافی به بیزان تیوم حمله ور شوم. و به سلطان سلیمان نوشتم که از کار کشتی سازی که پدرش (ایلدرم بایزید) به دستور من شروع کرده بود فرو نماند و مراقبت کند که کشتی هایی که در سواحل (روم) ساخته می شود برای فصل بهار آماده باشد.

پس از آن (نصرت – التون) و سربازان او را مرخص کردم که قبل از فرارسیدن زمستان به روم برگردند چون دیگر با آنها کاری نداشتم و به هر سرباز (روم) سه دینار دادم و به نصرت التون سیصد دینار بخشیدم و از اردبیل کوچ کردم و راه قزوین و ری را در پیش گرفتم…”.

  • لینک کوتاه
  • savalankhabar.ir/230323

اشتراک این خبر :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *