http://didshahr.ir/230319

۱۴۰۰/۰۶/۲۲

وقایع نگاری کوتاه از مناظره امیرتیمور و خواجه علی

امیر تیمور

صدرالدین که پسر شیخ صفی الدین اردیلی بود بعد از خود پسرش خواجه علی سیاهپوش صاحب خرقه و سجاده شد.

خواجه علی مرد دانشمند و بافضیلتی بود و واقعه ملاقات امیر تیمور گورکانی را در اردبیل با او می توان به تعبیری سنگ اول بنای سلطنت صفویان دانست زیرا در این ملاقات بود که شیخ وسیله آزادی سران هفت طایفه بزرگ گردید. طوایفی که بعدا با نام قیزیلباش (قزلباش) صاحب قدرت شدند و در تاسیس سلسله صفویه موثر تاثیر زیادی داشتند.

امیر تیمور و اردبیل

امیر تیمور در سال ۸۰۶ هجری پس از آنکه (ایلدرم بایزید) سلطان عثمانی را شکست داد با اسرا و غنائم زیادی از طریق اردبیل عازم سمرقند گردید و چند روزی برای استراحت اردو در این شهر توقف نمود.

در این موقع بود که با خواجه علی سیاهپوش نوه شیخ صفی الدین اردبیلی ملاقات نمود.

امیر تیمور ضمن مذاکره، او را مردی دانشمند و عارفی با کمال یافت و همه اسرا را بخواهش وی آزاد کرد و حتی مبالغی نیز املاک خریده وقف بر بقعه شیخ صفی الدین نمود.

خود امیر تیمور مرد دانشمند و باسوادی بود و اطلاعات کافی در علوم دینی داشت وی که به مذهب تسنن بود در دیدار خود با شیخ علی سیاهپوش درباره ائمه اثنی عشر که شیعیان به آنها اعتقاد دارند از او سوالاتی نمود. شیخ گفت بعد از پیامبران صاحب شریعت که قبل از حضرت محمد برای هدایت مردم برانگیخته شده بودند انبیائی بودند که شریعت آنها را تبیین و تفسیر میکردند و در اشاعه آنها اقدام می نمودند. چون طبق بیان الهی پیامبر اسلام (خاتم النبیین) است و ائمه مذکور اوصیای او هستند تا دین خدا و شریعت اسلام را توجیه و تقویت نمایند و مسلمانان را با اصول دین آشنا سازند و از این نظر می توان گفت که نسبت آنان بدین اسلام مثل انبیای بنی اسرائیل است به شریعت موسی و ابراهیم و…

متن کامل را از کتاب “منم تیمور جهانگشا (ص ۴۲۱ – ۴۱۸)” به قلم خود تیمور لنگ” با گرد آورندی مارسل بریون فرانسوی و ترجمه و اقتباس: ذبیح الله منصوری – چاپ نهم ۱۳۶۸ را بخوانید:

تیمورلنگ (۸۰۷ – ۷۳۶) موسس سلسله تیموریان (۹۱۱– ۷۷۱(یکی ازخونریزترین و معروفترین پادشاهان جهان است. وی درمدت سلطنت خویشانسان های بی شماری را ازدم تیغ گذراند و آبادیهای بزرگ و کوچک فراوانی را بهویرانی کشید امّا شهراردبیل از دست و شمشیر وی جهان بهسلامت برد. چگونگی را در خاطرات تیمور جهانگشا به قلم خودش می خوانیم: وی در بخشمربوط به تصرف شهر قونیه در ترکیه چنین آورده است: \”… در جوار مزار مولوی، مکانی بود بهاسم خانقاه که بعد من نظیرش را در اردبیل در ناحیه آذربایجان دیدم…\”. ص۳۸۲

در بخش مربوط به اردبیل آمده است: “… بعد از مراجعت از شبستر آماده کوچ شدم تا از راه اردبیل مراجعتکنم. اردبیل نزدیک کوه مرتفع (سبلان) قرار گرفته و در قدیم اسم آن باذان فیروز بودو هنگامی که من به اردبیل نزدیک شدم شیخ خانقاه اردبیل با تمام مشایخ بزرگ آن خانقاه به استقبال من آمد و وقتی که من وارد شهر شدم مشاهده نمودم که شهری است بزرگ و حصاری به شکل مربع دارد که هر ضلع آن چهارهزار ذرع است.

در اردبیل باغی را برای سکونت من اختصاص دادند و شیخ بزرگ خانگاه خواست که عهده دار پذیرایی از من شود، ولی من به او گفتم به خود زحمت نده، من نمی خواهم تو متحمل هزینه پذیرایی از من شوی. من می دانستم که شیخ بزرگ خانقاه اردبیل و سایرمشایخ آن خانقاه شیعه هستند و اگر سر اطاعت فرود نمی آوردند همه را از دم تیغ میگذراندم ولی چون مطیع شدند و با احترام مرا وارد شهر نمودند، نمی باید آنها رابیازارم. لیکن نمی خواستم که مهمان آنها باشم و آنها بتوانند بگویند که بر گردن من حق میزبانی دارند و مرا اطعام کرده اند.

عصر روزی که وارد اردبیل شدم گفتم که شیخ بزرگ خانقاه و دو نفر ازمشایخ آنجا که برجسته تر از دیگران هستند نزد من بیایند. من می خواستم با آنها صحبت کنم و بدانم چه می گویند و نظرشان درباره دین چیست. بعد از اینکه مشایخ آمدند به آنها اجازه نشستن دادم و از شیخ بزرگ پرسیدم: دین تو چیست؟ آن مرد گفت: من مسلمان هستم. اصول دین اسلام چیست؟ او در جواب گفت: توحید – عدل – نبوت – امامت – معاد.

گفتم به عقیده من اصول دین اسلام سه تا است و آن توحید و نبوت و معادمی باشد، تو چرا پنج اصل را بر زبان آوردی؟

شیخ جواب داد: اگر دو اصل بر سه اصل افزوده شود اصول سه گانه را تاُییدمی نماید و سبب تقویت آن سه اصل می شود. اگر این دو اصل آن سه اصل را ضعیف می کرد تو حق ایراد گرفتن را داشتی ولی چون اصول سه گانه را تقویت می کند نباید ایراد بگیری.

گفتم این که شما می گویید بدعت است و در اسلام نباید بدعت بوجود بیاید.

شیخ بزرگ خانقاه، که او را مرشد می خواندند، گفت: ای امیر! بدعت عبارت از آن است که برخلاف نص آیات قرآن باشد و آیا در قرآن نوشته شده که اصول دیانت سه تا است؟

گفتم: در قرآن اصول دیانت اسلام، به این شکل نوشته نشده ولی از مجموع آیات قرآن چنین استنباط می شود که اصول دیانت سه می باشد: اول توحید، دوم نبوت، سوم معاد. و هر کس مسلمان است باید به این سه اصل اعتقاد داشته باشد.

مرشد خانقاه گفت: “ما از قرآن چنین استنتاج می کنیم که اصول دیانت پنجاست: اول توحید، دوم عدل، سوم نبوت، چهارم امامت، پنجم معاد. و آیا امیر اجازه میدهد آیات قرآن را که در آن راجع به عدل خدا بحث شده بخوانم.

گفتم: ای مرد، من تمام قرآن را از حفظ دارم و می دانم آیاتی که در آن آیاتی که از عدل خدا بحث شده کدام است. امّا در قرآن، آیاتی بسیار وجود دارد که درآن راجع به علم خداوند بحث شده است و هکذا در قرآن آیاتی بسیار وجود دارد که در آن راجع به رحم خداوند صحبت می شود و اولین آیه قرآن «بسم الله الرحمن الرحیم» است و دراین آیه خداوند با دو صفت رحمن و رحیم توصیف گردیده و من می توانم برای تو آیاتی ازقرآن را بخوانم که در آن از صفت دیگر خداوند که صفت قهار می باشد بحث گردیده و آیا ما باید چنین استنتاج کنیم که اصول دین شش تا است: اول توحید، دوم علم، سوم رحم، چهارم قهر، پنجم نبوت، ششم معاد.

مرشد خانقاه گفت: ای امیر اصول پنجگانه دین اسلام به عقیده ما، استنباط مولا و پیشوای بزرگ ما حضرت أمیر المؤمنین علی (علیه السلام) می باشد و اگر تو این اصول را قبول نداری مرا با تو بحثی نیست«لکم دینکم ولی دین؛ یعنی دین شما از شما ودین ما از ما به عبارت ساده تر یعنی شما دین خود را نگاه دارید و ما دین خود را» گفتم: ای مرد، از این موضوع می گذریم و به چیز دیگر می پردازیم.

شنیده ام که تو مرشد خانقاه هستی و مردم را ارشاد می نمایی. به من بگوکه برای چه مردم را ارشاد می کنی و مردم از تو چه نتیجه می گیرند؟ مرشد خانقاه گفت: ای امیر! نفس آدمی هرگز قانع نمی شود و هر قدر در اکل و شرب و شهوت رانی افراط کند، باز “هل من مزید” می زند و بیشتر می طلبد و بدبختی انسان ناشی از این است که نفس امّاره او هرگز سیر نمی شود و حرص و شهوت پرستی اش حد معین ندارد.

من به مردم می آموزم که جلوی نفس امّاره را بگیرند و این کار را از کم خوردن شروع کنند. وقتی انسان کم خورد کم می خوابد و هنگامی که کم خورد کمتر احتیاج به جیفه دنیا دارد و به همان نسبت نفس امّاره کمتر دستخوش شهوات می شود و من به مردم می گویم: اولین قدم که در راه رستگاری خود بر می دارید باید کم خوردن باشد. گفتم: آفرین بر تو ای نیک مرد! و من این موضوع را خود آزموده ام و هر موقع که بخواهم کمتر بخوابم و زیادتر کار کنم، کمتر غذا می خورم.

مرشد خانقاه اردبیل گفت: بعد ازاین دستور، من به مردم توصیه می کنم که از معصیت خودداری نمایند تا اینکه وجود آنها به فساد خو نگیرد. چون آدمی هر نوع خود را تربیت کند به همان شکل رشد می کند. اگر درصدد برآید که خود را از معاصی دور نگاه دارد خوی او طوری تربیت می شود که نمی تواند مرتکب گناه گردد. و هرگاه خود را به دست معاصی بسپارد طوری می شود که بدون گناه کردن نمی تواند زندگی نماید و به عقیده من بعد از کم خوردن، کلید رستگاری پرهیز از معاصی می باشد.

گفتم: ای نیک مرد! این گفته تو را نیز تصدیق می نمایم و من خود آزموده ام که هر کس بخواهد رستگار شود باید از گناهان بپرهیزد، بعد اسم او را پرسیدم ومرشد خانقاه جواب داد که نامش صدرالدین است. از او پرسیدم: معاش تو و سایر کسانی که در خانقاه هستند از چه راه می گذرد. آن مرد گفت: بعضی از مردم نسبت به ما محبت دارند و جزئی از دارایی خود را وقف خانقاه می کنند و ما و درویشان دیگر که درخانقاه هستیم از آن راه گذران می نماییم و چون خرج ما زیاد نیست و عادت کرده ایم باقناعت به سر ببریم، می توانیم بدون این که نیاز داشته باشیم به زندگی ادامه بدهیم.

پرسیدم: درویشان در خانقاه چه می کنند؟ صدرالدین گفت: آنهاذکر می گیرند و عبادت می کنند و در خود فرو می روند برای اینکه بتوانند خالق را بشناسند.

با این که صدرالدین و سایر مشایخ خانقاه اردبیل شیعه بودند من از صفای نفس آنها لذت بردم و قبل از اینکه از اردبیل حرکت کنم، چهار قریه از قرای سلطان احمد را که بعداز مرگ او به من تعلق یافت وقف خانقاه اردبیل کردم و چون درآمد قرای مزبور زیاد بود می دانستم که وضع سکنه خانقاه بهتر خواهد شد.

درباره سفر امیرتیمور به بیشتر بخوانید:

داستان حمله موش‌های اردبیل به اردوگاه سربازان روم

تعجب امیرتیمور از وجود سنگ باران در اردبیل

  • لینک کوتاه
  • savalankhabar.ir/230319

اشتراک این خبر :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *