http://didshahr.ir/214988

۰۵:۱۲ :: ۱۳۹۹/۰۹/۱۷

سید مصطفی جمشیدی 

مصطفی جمشیدی

دختران و پسران، از ازدواج گریزانند و زنان و مردان از فرزندآوری هراسان؛ پدران و مادران هم نگران و دلواپس آینده فرزندانشان هستند. ساختار جمعیتی کشور از جوانی به پیری در حرکت است و توصیه به ازدواج و فرزندآوری هم از سوی توصیه‌شوندگان «خام و غیرمنطقی» ارزیابی می‌شود و گوشی به آن بدهکار نیست!

شغل هست ولی کم هست. در همین اردبیل خودمان حدود ۷۰ هزار نفر بیکار دارد. شغل مناسب که هیچ، شغل نامناسب هم به سختی گیر می‌آید. وقتی هم که گیر آمد ماجرا تازه شروع می‌شود! به لطف سقوط آزاد ارزش پول ملی، حقوقی که اصولا باید هزینه زندگی یک خانوار ۴ نفری را تامین کند، کفاف مخارج زندگی مجردی را هم نمی‌دهد و اختصاص زمان تفریح و استراحت به شغل‌های دوم و سوم و کاذب و موقت، دم دستی‌ترین تصمیم در این وضعیت اورژانسی است که آن هم تبعات خاص خودش را دارد.

دریای اقتصاد کشور، متلاطم‌تر از هر زمان دیگری است. دهک‌های آسیب‌پذیر روز به روز گسترش می‌یابند و حس عدم اطمینان سراغ طبقات متوسط و حتی بالای جامعه هم رفته است؛ البته به جز اقلیتی که از زبان شوم دلار، سکه، رانت و احتکار سردرمی‌آورند. تنش‌های اقتصادی تشدید آسیب‌های اجتماعی را به دنبال داشته و مشکلات و مسائل لاینحل و تلنبار شده، امید را از سطح جامعه دزدیده‌اند. کرونا هم گردِ مرگ بر زندگی روزمره شهروندان پاشیده تا شرایط دشوارتر از هر زمان دیگری شود.

مباحث مطروحه در جمع شهروندان از نقد ایده‌ها، افکار و نگرش‌ها به بررسی گرانی مرغ و تخم‌مرغ تنزل یافته و سوال اساسی این است که اصولا وقتی مرغ و تخم‌مرغ دچار بحران می‌شوند می‌توان از ایده‌ها و اندیشه‌ها سخن به میان آورد؟ در این قحطی امید چگونه می‌توان از فردا سخن گفت؟ جوانی که این تابلوی اسفناک در مقابل دیدگانش ایستاده و تصور روشنی از آینده خود ندارد، چگونه می‌تواند به فردا بیندیشد؟ ازدواج کند و فرزند بیاورد؟

وقتی امید، نشاط و سرزندگی ته می‌کشد، خشونت، اضطراب و دلمردگی سربرمی‌آورد و معلوم نیست این وضعیت پادرهوا تا کی برقرار است. در این میان مسئولین امر هم سرگرم پاسکاری مسائل میان یکدیگر هستند و همه از دم شاکی و منتقد وضع موجودند! هر از چند گاهی هم با شعار درمانی از چنین و چنان کردن سخن به میان می‌آورند و صد البته که با آن هم دهانی شیرین نمی‌شود.

تداوم بحران پاسخگویی، نقد و تبیین دقیق مسائل و راهکارها، کماکان قربانی می‌گیرد و هرگونه اقدام موثر به فردایی نامعلوم سپرده می‌شود؛ کسی هم حساب و کتاب سن و سال جوانانی را نمی‌کند که همچون یخ‌فروش زیرآفتاب که مشتری ندارد، سرمایه جوانی‌شان درست مقابل چشمشان آرام آرام آب می‌شود و کاری هم از دست کسی ساخته نیست. به قول شیخ بهایی: عهد جوانی گذشت، در غم بود و نبود؛ نوبت پیری رسید، صد غم دیگر فزود!

منتشر شده در شماره ۱۳ ماهنامه فرهنگی اجتماعی ساری بولوت

  • لینک کوتاه
  • savalankhabar.ir/214988

اشتراک این خبر :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *